مطالب خواندنی و خبرهای جالب

توجه توجه توجه
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩

توجه      توجه     توجه
سلام دوستان

ممنونم که فراموشم نکردید...

مرسی از کسانی که نظر دادید...

من خیلی هاتون روو نمیشناسم و شما هم ایمیل ننوشتید که شخصا تشکر کنم

یه سری اتفاقاتی افتاد که من دیگه وبلاگ آپ نکردم

خیلی دوست دارم دوباره اینجا بنویسم ولی....

راستی به سایتم سر بزنید خوشحال میشم

اونجا منتظر نظراتتون هستم...

www.bro22.com

www.hirsad.com

www.saliblog.com


comment نظرات ()
 
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩

با سلام؛
به کسانی که تازه با وبلاگ من آشنا شدند، پیشنهاد می کنم این پست ها را حتما بخوانید:
(سه پند) - (نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش) - (یه پیشنهاد) - (داستانی از حضرت عیسی(ع)) - (مرد کور) - (پسرک)


comment نظرات ()
گوش کنید...
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩

سلام دوستان ببخشید مدتی هست نتونستم مطلب بذارم، از اینکه فراموشم نکردین ممنون.

پیشنهاد می کنم این فایل صوتی رو حتما دانلود کنید و گوش کنید... فوق العاده هست... نظر یادتون نره!

برای دانلود کلیک کنید


comment نظرات ()
شاید
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩

 

کسی را تحقیر مکن، شاید محبوب خدا باشد؛

دلی را نشکن، شاید خانه خدا باشد؛

از کمکی دریغ مکن، شاید کلید بهشت باشد؛

سر نماز اول وقت حاضر شو، شاید آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد.

 


comment نظرات ()
دنیا را بد ساخته اند...
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد.

کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج بزرگی است .


comment نظرات ()
پسرک
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.

دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.

دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.

آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

«
بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»


comment نظرات ()
داستان یک الاغ
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!


comment نظرات ()
مرد کور
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸

مرد کور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !»

 

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است

 


comment نظرات ()
مهریه!
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸

عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند

عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی.
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها

عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی.
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی

عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب

عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد

عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!!
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است

نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟


comment نظرات ()
بگو شغلت چیه؟!
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸

ما استعداد خیلی خوبی داریم که تا یکی از دوستان و آشناهامون رو می‌بینیم، یهو مشکلمون می‌گیره. نکه مفته! حالا اگه مشکلی هم نداشته باشیم میگیم حالا پول که نمی‌گیره، بالاخره یه استفاده‌ای ازش بکنیم! فکر کنم اگر یه طناب مفت هم گیرمون بیاد بالاخره یا خودمون رو باهاش دار می‌زنیم یا باهاش میریم ته چاه!
حالا ببینیم با دیدن هر کس که یه شغلی داره کدوم مشکل یادمون میاد و اولین سوالی که می‌پرسیم چیه؟


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
دل می گیرد....
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸

دل می گیرد و می میرد و هیچکس سراغی ز آن نمی گیرد

ادعای خداپرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی یاد نداریم که چرا خلق شده ایم

غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق.


comment نظرات ()
راز عمر طولانی در «اسم» شما نهفته است
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸

محققان ادعا می کنند اولین حرف از اسم شما می تواند نشان دهد که چند سال عمر خواهید کرد. این پژوهشگران در دانشگاه ایالتی واین در دیترویت امریکا نشان دادند افرادی که اسم آنها با حرف A آغاز می شود، 10 سال بیشتر از کسانی که حرف اول اسم آن D است، عمر می کنند. به گزارش ایسنا این محققان ادعا می کنند کسانی که اسم شان با حرف D شروع می شود، عزت نفس کمتری دارند که با ابتلا به سرطان و سایر بیماری ها ارتباط دارد. این افراد نسبت به کسانی که حرف اول اسم شان با E تا حرف Z شروع می شود، عمر کوتاه تری دارند. دکتر دیوید هلمز از دانشگاه منچستر می گوید؛ این تحقیق نشان می دهد اسامی بیش از آنچه ما به آنها اهمیت می دهیم، روی زندگی مان تاثیر دارند


comment نظرات ()
سخنان دانشمندان
نویسنده : ش.م - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

با سلام خدمت تمام دوستای خوبم، بابت تاخیر در بروز رسانی وبلاگ شرمنده، یه مدت گرفتاری های شدیدی برام پیش اومد....

 

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو

 

کمر بند سلطنت نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایرا ن و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است . نادر شاه افشار

 

بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری . گابریل گارسیا مارکز
 

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است در لحظه
ای که خود نمی دانید کشف خواهد شد . جبران خلیل جبران


کسی که دارای عزمی راسخ است جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

 

بیشترین تاثیر افراد خوب زمانی احساس می شود که از میان ما رفته باشند . امرسون


برای اداره کردن خویش از سرت و برای اداره کردن دیگران از قلبت استفاده کن
. دالای لاما
 


تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند . گراهام بل

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی . مهاتما گاندی

 

بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند . الوین تافلر
 


سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند ترس،حرص و حماقت . اینشتن.


اگر کشوری توقع داشته باشه که هم نادان باشه و هم آزاد چیزی رو انتظار داره که نه بوده و نه هیچ وقت خواهد بود . توماس جفرسون

 

از فردا نمی ترسم چراکه دیروز را دیده ام و امروز را دوست دارم . ویلیام وایت

 

عاقلانه است که در ذهن داشته باشیم که نه موفقیت و نه شکست به منزله پایان نیستند . روجر بابسون.
 

وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم . اریک هافر


چیزهایی وجود دارند که آنقدر جدی هستند که فقط می توان در موردشان جوک ساخت . هایزنبرگ!


comment نظرات ()